عاشق هر کس شدم او شد نصیب دیگری
دل به هر کس دادم او هم زد به قلبم خنجری
من سخاوت دیده ام دل رابه هر کس می دهم
شرم دارم پس بگیرم آنچه را بخشیده ام
گناهی ندارم
ولی قسمت اینه که چشمای کورم به راهت بشینه
برای دل من واسه جسم خسته ام
منی که غرور و تو چشمات شکستم
سر از کار چشمات کسی در نیاورد
که هر کس تو را خواست ........ یه روزی بد آورد
واسه من که بر عکس کار زمونه
یکی نیست که قدر دلم رو بدونه
گناهی ندارم.................
ولی قسمت اینه که چشمای کورم به راهت بشینه
هنوزم زمستون به یادت بهاره
تو قلبم کسی جز تو جایی نداره
صدای دلم ساز ناسازگار
سکوتم که جز تو صدایی نداره
تو خواب و خیالم همش فکر اینم که
دستات و بازم تو دستام ببینم
ولی حیف از این خواب پریدم که
بازم با چشمای کورم به راهت بشینم
هجرت
کاش میدانستیم
روزگاری که بهم نزدیکیم چه بهایی دارد
و سفر یعنی چه
و چرا مرغ مهاجر وقت پرواز
به خود می لرزد.
ای خدای من
رفتی که خاطرات تو را زیر و رو کنم
رفتی که با توهم .تو گفتگو کنم
بی آفتاب سایه تو خانه" خانه نیست
آواره می کنی که تو را جستجوکنم
"ای خدا ی من "
وین سوخته را محرم اسرار نهان باش
چه می شود گاهی آنچنانت می کنند تا متنفر از زندگی شوی و آرزوی مرگت را کنی چرا آنقدر
تنهایم که صدایم از درونم بر نمی آید آنقدر بی تابم که حتی ناله های طاقت فرسای درونم را نمی
شنوی می خواهم فغان کنم یا اشکی بریزم اما شجاعت آنرا هم ندارم
کو محرمی تا باز گویم اسرار را
کو شانه ای تا باز گیرد خسته را
دل شکسته
به میخانه نشستیم
آن توبه صد ساله به پیمانه شکستیم
از آتش دوزخ نهراسیم
که آنشب ما توبه شکستیم ولی دلی نشکستیم
شیشه دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست
این دل ما با نگاهی سرد پر پر می شود.
مسافر
بی چشم انتظاری
نگاهم
آبشار ماتم و اندوه
وجانم
از خشک ساقه های ستبر تیرگی
انبوه.
شکسته و بی لبخند
خسته و در بند
اما
در انتظار توام .
یادت آیین من
و انتظار تو
دین من است.![]()
انتظار
تو بین منتظران هم...
" عزیز من چه غریبی" !!
عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت !!
چه بی خیال نشستیم ........
نه کوششی نه وفایی !!
فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی!!![]()
برای آن همیشه حاضر
جامی شکسته را مانم
که هیچش به لب نمی برند وز آن نمی نوشند .
دستم " تصویر مطلق بی چیزیست
تندیس کوه وار غرورم
مجال اگر می داد
هرکس اگر از تو خبر می داد
در هر کنار و گوشه بر خلق راه می بستم
گدایی را.
کلام آخر
که با تو می گویم
این آخرین کلام من است
بالبخندی از امید و تپشهای دل
همه روز شاد و سلامت باش
و از همه چیز زیبا لذت ببر
بگذار خاطرات و پژواک این همه
زیبایی
در دلت باقی بماند
و دلت را به هستی ببخش
به من
و به همه ما که دوستت داریم.


